سلام.خوبید دوستان گلم
چند روز پیش از بوشهر بقصد دیدن دوستانم سفری به شمال داشتم .پس از دو روز که در تهران
خدمت دوست هماره خوبم دکترسید محمدعلی ریاضی بودم به شمال سفر کردم.
هدفم دیدن دوستان خوب شمالیم بود.به ساری که رسیدم خانواده خوب آقای یونسی از بهشهر
به استقبالم امده بودندو مرا مورد محبت خود قرار دادند.از ساری به بهشهر رفتیم.بهشهر
جای زیبایی ست.عباس آباد وجنگلهایش و.....بسیار دیدنی بود. بر روی تپه های بهشهر آثار بسیار
قدیمی بود که از زیر خاک پیدا کرده بودند وبه هفت هزار تا سه هزار سال قبل برمیگشت
بعد از آن به گرگان آمدم و دوستان قدیمی ام را دوباره دیدم.شبی پر خاطره در قرن آباد گرگان
با خانواده آقای خواجه که دوستان قدیمی ام هستند سپری نمودم.شب بسیار دل انگیزی بود.
یاد مشهد ومرحوم پدرم زنده نمودیم.فردایش با تماس های قبلی با دوست واستاد ومعلم دوران
دبیرستانم آقای پرویز بای به رامیان گلستان رفتم.آقای بای را پس ازچهارده سال زیارت نمودم.آن روز
برایم دنیایی از خاطرات بود.خم شدم دستانش ببوسم اشک درچشمانمان حلقه زده بود.آقای بای
سالها پیش درشهرم کنگان و بنک معلم جامعه شناسی بود.یکروز آنجابودم.برادرم روح الله
نیز از تهران به من ملحق شد.چند روزی با روح الله در قرن آباد وگرگان بودیم وحسابی شرمنده
خانواده خوب خواجه شدیم.جاتون سبز.شامی ونهاری نیز قائمشهر منزل آقای بابایی بودم.
سپس به تهران آمدیم.وباز خدمت دکتر ریاضی ودوست عزیز محمدرضاخدایی.
توصیه میکنم برای تغییر روحیه هم که شده چند روزی بروید شمال.ما که کیف کردیم.
درختانش با تو حرف میزنند. مردمان بسیار مهربانی دارد.
|
+| نوشته شده توسط
حسن غلامی در یکشنبه هفدهم تیر 1386
|