بنویس!
بابا مثل هرشب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری
ابرها یا سیل می بارد ــــــ یا باران ندارد
بابا انار ـ نان سیب را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
ای بـابـا تا کی می گویی / می نویسی
این ندارم آن ندارم
بنویس آن مرد کی زیر باران می آید
این انتظار خیسمان سالهاست پایان ندارد
بنویس
شب بود ماه پشت ابر نبود
وحسنک صدای گوسفندان می شنید
خود را بخواب زده بود/ توفکر موضوع انشاء فردا بود
(چرا بابا نان نمی دهد؟)
امین برادر گوش کن
نقطه سر خط.
بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد.

|
+| نوشته شده توسط
حسن غلامی در شنبه هشتم مهر 1385
|